لحظه خلدونی خلیج فارس | بلایی که جنگ بر سر «لوکزامبورگهای عربی» آورد

رویداد۲۴| علیرضا نوربخش- تا همین اواخر، خلیج فارس تصویری بینقص از ثبات و پیشرفت را به جهانیان مخابره میکرد. اما پس از حملات ایالات متحده و اسرائیل به ایران، و واکنش متقابل و مستقیم رهبران تهران علیه کشورهای حاشیه خلیج فارس، این تصویر به سرعت فرو ریخت. شلیک بیش از هزار پرتابه و پهپاد از آغاز درگیریها به سوی این کشورها، هدفی فراتر از پایگاههای نظامی آمریکا را نشانه رفت؛ هتلهای لوکس، زیرساختهای حیاتی نفت و گاز، و تاسیسات عظیم آبشیرینکن، همگی در سیبل حملات قرار گرفتند. همزمان، تنگه هرمز — شاهرگ حیاتی صادرات انرژی جهان و مسیر ترانزیتی بیبدیل این کشورها — مسدود شده است.
در این میان، افشای این واقعیت از سوی رسانههای آمریکایی که عربستان سعودی و امارات متحده عربی هر یک به طور مستقل حملات تلافیجویانهای را علیه ایران ترتیب دادهاند، پیام روشنی به همراه دارد: این کشورهای عربی دیگر قصد ندارند تماشاگرانی منفعل باقی بمانند. با این وجود، آنها همچنان کانالهای ارتباطی خود را با تهران باز نگه داشتهاند تا شاید از لغزش منطقه به ورطه یک جنگ تمامعیار و غیرقابل کنترل جلوگیری کنند.
با وجود این اختلالات بیسابقه و چندوجهی، منطقه در تلاشی مذبوحانه سعی دارد ظاهر «شرایط عادی» را حفظ کند. این پافشاری، نشاندهنده تقلاهای عظیم دولتهای منطقه برای پاسداری از چهرهای است که با صرف هزینههای گزاف به دست آوردهاند؛ چهرهای که آنها را به «لوکزامبورگ» یا «لیختناشتاین» خاورمیانه بدل کرده بود. لشکری از اینفلوئنسرها و ستارههای شبکههای اجتماعی که غالباً از غرب به این منطقه سرازیر شدهاند، تحت فشار قرار گرفتهاند تا در برابر آشوبهای ناشی از جنگ سکوت اختیار کنند. اما برخلاف میل این دولتهای ثروتمند، بحرانها با سرعتی فزاینده در حال تکثیرند و چشم بستن بر چنین واقعیت عریانی، روز به روز ناممکنتر میشود.
فروپاشی مدل «دبی» و پسلرزههای یک زلزله اقتصادی
بیشتر بخوانید:
از مرداب بیابانی تا تاسیس یک دولت-شرکت | امارات؛ کشوری که ترس را پشت آسمانخراشها پنهان میکند
رؤیای خلیج فارس تنها یک دستاورد اقتصادی نبود، بلکه یک پدیده فرهنگی و اجتماعی در سراسر خاورمیانه محسوب میشد. عبارت «او در خلیج کار میکند»، در کشوری مانند مصر، ورد زبان تمامی طبقات اجتماعی از کارگران ساختمانی تا مهندسان زبده بود. این جمله، نماد بارز موفقیت به شمار میرفت؛ مردان و زنانی که از فقر میگریختند تا به درآمدهای کلان دست یابند، در محیطی شبیه به بهشت زندگی کنند و خانوادههایشان را در وطن یاری دهند. این مهاجران ماهر از مصر، سوریه، لبنان و فلسطین، مدتها پیش از آنکه ستارههای اروپایی به دبی و ابوظبی کوچ کنند و جوانان غربی پیراهنهای با نشان «قطر ایرویز» را بپوشند، پایههای تحول خلیج فارس را بنا نهادند. اما این ماشین عظیم تولید ثروت، تنها بر یک پیشفرض استوار بود: امنیت و ثبات مطلق.
رویداد۲۴ امروز، این تصویر با دقت ساختهشده، دچار شکافهای عمیقی شده است که شاید هرگز ترمیم نشوند. بسته شدن تنگه هرمز، که پیشتر حدود ۲۰ درصد از نفت جهان از آن عبور میکرد، اقتصاد کشورهای عربی منطقه را با یک ایست قلبی مواجه کرده است. افت شدید تولید ناخالص داخلی (بین ۴ تا ۶ درصد)، افزایش نجومی هزینههای لجستیک و مواد غذایی (در برخی موارد تا ۱۰۰ درصد)، فرار مغزها و سقوط اعتماد سرمایهگذاران، تنها بخشی از این تراژدی است. به قول مایکل کولر، دیپلمات ارشد سابق اتحادیه اروپا، این درگیری نهتنها ثبات منطقه را نابود میکند، بلکه تلاشهای حیاتی این کشورها برای تنوعبخشی به اقتصاد و ورود به عصر «پسا-کربن» را نیز نقش بر آب میسازد.
پسلرزههای این زلزله از مرزهای خلیج فارس فراتر رفته است. برای کشوری مانند ایران، با تورم سرسامآور ۴۰ تا ۶۰ درصدی و سقوط ارزش پول ملی، این بحران در حال تعمیق زخمهای ناشی از تحریمهاست. برای مصر و پاکستان نیز وضعیت به شدت تاریک است؛ کاهش حوالههای ارزی کارگران مهاجر (که سالانه ۳۰ میلیارد دلار برای مصر و ۲۵ تا ۳۰ میلیارد دلار برای پاکستان درآمد داشت) در کنار هزینههای سرسامآور واردات، کمر اقتصاد آنها را شکسته است. بودجههای کلانی که پیشتر صرف سرمایهگذاریهای فرهنگی میشد — مانند لغو قرارداد ۲۰۰ میلیون دلاری عربستان با سالن اپرای متروپولیتن نیویورک — اکنون باید به سوی مسابقه تسلیحاتی سرازیر شود. حتی پروژههای بلندپروازانهای، چون طرح دونالد ترامپ برای ساخت «ریویرا» در غزه نیز که نیازمند دلارهای سعودی و اماراتی بود، در هالهای از ابهام فرو رفته است.
لحظه خلدونی و شکاف در دیوار شیشهای ائتلافها
بیشتر بخوانید: لحظه وستفالی خلیج فارس | آیا کشورهای عربی باید آمریکا را کنار بگذارند؟
«احوال جهان و ملتها پیوسته در دگرگونی است.» این جمله درخشان ابن خلدون در کتاب مقدمه، هیچگاه به اندازه امروز در توصیف وضعیت خلیج فارس صادق نبوده است. در پس پرده ثبات ظاهری، خلیج فارس اکنون گرفتار یک ملغمه پیچیده از فشارهای خارجی و شکافهای درونی است. از یک سو، ایالات متحده نشان داده است که دیگر آن چتر حمایتی سابق نیست؛ تا جایی که دونالد ترامپ حتی زحمت اطلاعرسانی پیشاپیش به متحدان منطقهای خود را درباره حمله به تهران به خود نداد. از سوی دیگر، تنشهای داخلی در قلب خلیج فارس سر برآوردهاند.
نقطه اوج این شکافها، خروج امارات متحده عربی از سازمان اوپک در ۲۸ آوریل بود؛ اقدامی که نشاندهنده یک فاصلهگیری استراتژیک از قدرت فائقه عربستان سعودی است. سالهاست که استراتژی نفتی، استخوان لای زخم روابط ابوظبی و ریاض بوده است. امارات، با آگاهی از بسته شدن تدریجی پنجره انرژیهای فسیلی، خواهان پمپاژ حداکثری و فروش هر چه بیشتر نفت است. در مقابل، عربستان سعودی به دنبال حفظ قیمتهای بالا در درازمدت است، حتی اگر این امر به معنای کاهش سهمیههای تولید اعضای اوپک باشد.
معماری شورای همکاری خلیج فارس: از همبستگی تا واگرایی
باید به یاد آورد که شورای همکاری خلیج فارس در سال ۱۹۸۱ و در بحبوحه جنگ ایران و عراق متولد شد تا سپری امنیتی برای کشورهای منطقه باشد. این نهاد که در آن زمان اهداف مشترکی داشت و توانست در برابر تهاجم عراق به کویت در سال ۱۹۹۰ یکپارچه عمل کند، امروز کارایی سابق را ندارد.
امارات متحده عربی؛ بندباز روی طناب باریک: کشورهایی، چون امارات، بحرین، کویت و قطر در شکل کنونیشان موجودیتهای نسبتاً جدیدی هستند که ریشه در بنادر کوچک تجارت مروارید و تحتالحمایگی امپراتوری بریتانیا در قرن نوزدهم دارند.رویداد۲۴ امارات که از هفت امیرنشین تشکیل شده و در سال ۱۹۷۱ شکل گرفته، بر پایه یک توازن ظریف بنا شده است: ابوظبی (با رهبری محمد بن زاید) به عنوان دارنده منابع عظیم نفتی، قدرت سیاسی را در دست دارد، در حالی که دبی (به رهبری محمد بن راشد) موتور تپنده اقتصاد و تجارت است. امروز، امارات با وجود انتقاد شدید از رژیم تهران، رویکردی کاملاً پراگماتیک دارد. آنها با انتقاد از بیعملی شورای همکاری، به سمت استراتژیهای یکجانبهتر و مفهوم «پسا-همسویی» (Post-alignment) حرکت کردهاند؛ به این معنا که میکوشند ضمن حفظ اتحاد امنیتی با آمریکا و عادیسازی نمایشی روابط با اسرائیل، کانالهای اقتصادی پرسودی را با ایران باز نگه دارند.
هژمونی سعودی و چشماندازهای در خطر: در سوی دیگر، عربستان سعودی به عنوان هژمون بیرقیب شبهجزیره قرار دارد. جاهطلبیهای شاهزاده محمد بن سلمان در قالب «چشمانداز ۲۰۳۰» — پروژهای برای نوسازی اقتصاد و توسعه گردشگری — به شدت نیازمند امنیت است. اگرچه عربستان به دلیل داشتن سواحل طولانی در دریای سرخ و خط لوله «پترولاین»، کمتر از امارات در معرض خطر مسدود شدن تنگه هرمز است، اما بخش اعظم منابع نفتی و گازی این کشور در مناطق شرقی هممرز با خلیج فارس قرار دارد؛ منطقهای با جمعیت قابلتوجه شیعه که مستعد ناآرامی است. ریاض با آگاهی از این شکنندگی، پس از توافق مارس ۲۰۲۳ با میانجیگری چین، کوشیده است دیپلماسی با تهران را حفظ کند و حتی برای جلوگیری از تشدید تنشها، حریم هوایی خود را به روی جنگندههای آمریکایی برای برخی عملیاتها بست.
بحرین، قطر و کویت؛ بازیگران کوچک در میان طوفان: بحرین با جمعیتی ۵۰ درصد شیعه، اما حاکمانی سنی، همواره پاشنه آشیل امنیتی منطقه بوده است. کشوری که با سرکوبهای خونین پس از سال ۲۰۱۱ و لغو تابعیت صدها نفر، قدرت خود را حفظ کرده و اکنون به عنوان میزبان ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا، خود را کاملاً به سیاستهای ریاض و واشنگتن گره زده است. در مقابل، قطر با ثروتی نجومی، رویکردی کاملاً مستقل و متمایز دارد. این کشور با استفاده از قدرت نرم (شبکه الجزیره) و دیپلماسی میانجیگرانه، توازن شگفتانگیزی ایجاد کرده است. قطر میزبان بزرگترین پایگاه آمریکایی (العدید) است، اما بزرگترین میدان گازی جهان (پارس جنوبی/گنبد شمالی) را با ایران شریک است و همواره بر طبل تنشزدایی میکوبد. کویت نیز که خاطره تلخ تهاجم عراق را هنوز در حافظه دارد و از لحاظ جغرافیایی در میان مثلث ایران، عراق و عربستان گرفتار شده، با احتیاط کامل از ورود به هرگونه درگیری مستقیم پرهیز میکند و در جستجوی شرکای جدیدی، چون ترکیه، پاکستان و هند است.
بشکه باروت عراق
اغلب در تحلیلهای خلیج فارس، عراق فراموش میشود؛ کشوری که بندر افسانهای بصره در آن قرار دارد و در دهههای گذشته صحنه سه «جنگ خلیج» ویرانگر بوده است. امروز، عراق بیش از هر کشوری مستعد فروغلتیدن در یک جنگ داخلی تازه است. با وجود حضور نیروهای آمریکایی و فشارهای واشنگتن برای مهار شبهنظامیان شیعه تحت حمایت ایران، بغداد روی لبه تیغ حرکت میکند. مهمتر از همه، اقتصاد عراق است که ۹۰ درصد آن وابسته به نفت و ۹۰ درصد از این نفت وابسته به پایانههای بصره است. با بسته شدن خلیج فارس، صادرات نفت عراق به شدت افت کرده (کاهش ۱.۳ میلیون بشکهای در روز) و جایگزین کردن آن از طریق خط لوله کرکوک-جیهان به دلیل اختلافات عمیق اربیل و بغداد عملاً فلج مانده است. فروپاشی درآمدهای نفتی، به معنای ناتوانی دولت در پرداخت حقوق میلیونها کارمند و زمینهساز فروپاشی قطعی ساختار دولت در عراق است.
در آن سوی آبها، ایران با ۲۴۰۰ کیلومتر خط ساحلی در خلیج فارس و جمعیتی نزدیک به ۹۰ میلیون نفر (برابر با کل جمعیت کشورهای عربی منطقه)، از عمق استراتژیک عظیمی برخوردار است. این کشور که مرزهای خاکی گستردهای با آسیای میانه، قفقاز و همسایگان شرقی دارد، حتی در صورت نابودی نیروی دریاییاش، قادر به انجام جنگهای نامتقارن است. با این حال، سپاه پاسداران که کنترل بخش بزرگی از اقتصاد ایران را در دست دارد، منافع اقتصادی قابلتوجهی در دبی و ابوظبی دارد که پیشتر به عنوان راههای فرار از تحریم عمل میکردند. استراتژی فعلی ایران بر مبنای «تنشزایی افقی» استوار است؛ یعنی گسترش دامنه حملات به کل منطقه به جای رویارویی مستقیم و عمودی با آمریکا. این محاسبه تا به امروز موفق بوده است: گروگان گرفتن اقتصاد کل کشورهای خلیج فارس و به تبع آن، اقتصاد جهانی. همانگونه که یک تحلیلگر جوان اماراتی میگوید: «حتی اگر آتشبس هم برقرار شود، یک پهپاد ارزانقیمت کافی است تا به یک هتل لوکس اصابت کند و وحشت دائمی را در دل دنیای تجارت بپراکند.»
چترهای پاره و جستوجو برای آلترناتیوهای چندقطبی
بیشتر بخوانید: این شما و این خلیج فارسی که فردای جنگ ایران متولد میشود
احساس بیاعتمادی فزاینده به واشنگتن، به ویژه در دوران ریاستجمهوری غیرقابلپیشبینی دونالد ترامپ، کشورهای خلیج فارس را به تکاپو برای یافتن شرکای استراتژیک جدید انداخته است. دیپلماسی تسلیحاتی اکنون در قالب یک سیستم چندقطبی در حال بازآفرینی است؛ سیستمی که در آن هر بازیگر به دنبال جای پایی در منطقهای است که دیگر نمیتواند تنها به آمریکا متکی باشد.
در این میدان، پاکستان با چتر هستهای خود نقشی کلیدی یافته است. عربستان سعودی در سپتامبر ۲۰۲۵ توافقنامه دفاعی متقابل استراتژیک را با اسلامآباد امضا کرد؛ توافقی که به باور بسیاری، تلاش ریاض برای پناه گرفتن در سایه سلاح هستهای پاکستان است.
در سوی دیگر، اماراتیها چشم به حمایت پکن دوختهاند. اگرچه چین هنوز پایگاه مستقیمی در خلیج فارس ندارد، اما پایگاه استراتژیک آن در جیبوتی و صادرات پهپادها و فناوریهای نوین نظامی، این کشور را به شریکی جذاب تبدیل کرده است. با این حال، روابط نزدیک چین با ایران بهعنوان تأمینکننده اصلی نفت، همواره سایهای از بیاعتمادی را بر روابط چین و اعراب انداخته است. رویداد۲۴ همزمان، همکاری رو به گسترش امارات و هند در حوزه فناوری، و تلاش دهلی نو برای حفظ توازن میان ابوظبی و ریاض (که پیشتر تمرینات مشترک دریایی با عربستان داشته)، ابعاد تازهای به رقابت شرقی در منطقه بخشیده است.
روسیه و اوکراین نیز بهعنوان بازیگرانی غیرمنتظره وارد معادله شدهاند. روسیه سالهاست برای نفوذ در خلیج فارس تلاش میکند، اما اتحاد نظامی مسکو با تهران و استفاده از پهپادهای شاهد علیه اوکراین، خشم اعراب را برانگیخته است. در مقابل، اوکراین با دیپلماسی هوشمندانه خود دارد خلائی حیاتی را در سیستم نظامی کشورهای خلیج فارس پر میکند: سامانههای پدافند ضدپهپادی. سفرهای مکرر ولادیمیر زلنسکی در آوریل ۲۰۲۶ به منطقه، نشان از موفقیت کیف در این بازار نوظهور دارد.
ترکیه نیز همچنان متحدی است با طعم سوءظن. آنکارا از سال ۲۰۱۴ با پایگاه نظامی خود در قطر، متحد استراتژیک دوحه در برابر فشارهای ریاض و ابوظبی بوده است. اکنون ترکیه با فروش پهپادهای افسانهای «بایراکتار تی.بی ۲» به امارات و عربستان، جایگاه خود را تثبیت کرده، اما حمایتش از اخوانالمسلمین و خاطره تلخ قتل جمال خاشقچی در استانبول، همچنان دیوار بیاعتمادی را پابرجا نگه داشته است.
و در نهایت اسرائیل، که روزگاری امید اصلی امضاکنندگان پیمان ابراهیم برای انتقال فناوری بود، اکنون به دلیل کشتارهای غزه و حملات به لبنان، در پایینترین سطح اعتبار در میان کشورهای عربی قرار دارد. افکار عمومی در خلیج فارس بهحدی ملتهب است که رهبران منطقه، از جمله امارات، هرگونه دیدار مخفیانه با نتانیاهو را به شدت تکذیب میکنند. پیوستن عربستان به پیمان ابراهیم دیگر امری محال به نظر میرسد، هرچند که گفته میشود سامانههای «گنبد آهنین» به طور موقت در امارات مستقر شدهاند.
تضادهای داخلی: از یمن تا سودان
ایده استقلال استراتژیک و یکپارچگی نظامی اعراب خلیج فارس، رویایی است که با واقعیتهای میدانی همخوانی ندارد. همانگونه که ابن خلدون در نظریه «عصبیه» (همبستگی جمعی) مطرح میکند، قدرت و دفاع نیازمند یکپارچگی است؛ اما در خلیج فارس، عصبیه جای خود را به رقابتهای ویرانگر داده است.
نمونه بارز این تنشها، درگیریهای نیابتی عربستان و امارات در یمن بود؛ جایی که نیروهای تحت حمایت امارات (شورای انتقالی جنوب) با حملات هوایی ائتلاف سعودی سرکوب شدند و ریاض هژمونی خود را دیکته کرد. در سودان نیز، جنگ داخلی خونین که میلیونها آواره برجای گذاشته، به صحنه نبرد غیرمستقیم دیگری بدل شده است. عربستان و مصر از ارتش رسمی سودان (به رهبری البرهان) حمایت میکنند، در حالی که امارات با تزریق پول و سلاح، پشتیبان نیروهای واکنش سریع (به رهبری حمیدتی) است تا نهتنها توازنی در برابر ریاض ایجاد کند، بلکه مسیر قاچاق طلای سودان به هابهای تجاری دبی را تضمین نماید. این خصومتهای پنهان، رویای «خلیج فارس یکپارچه» را نقش بر آب میکند.
نقش اروپا؛ معمار یک سیستم امنیتی «هیبریدی»
در چنین چشمانداز تیرهوتاری، محتملترین سناریو، ظهور یک «معماری امنیتی هیبریدی» است؛ سیستمی که در آن ایالات متحده همچنان نقش قدرت محافظتی را ایفا میکند، اما کشورهای منطقه در یک شبکه پیچیده از شرکای چندگانه بینالمللی تنیده شدهاند.
در این میان، نقش اروپا نقشی کلیدی، اما ظریف است. اروپا اگرچه کندتر از حد انتظار به سمت استقلال استراتژیک حرکت میکند و قادر به اعمال هژمونی نظامی در سطح آمریکا نیست، اما یک شریک انرژی حیاتی و یک میانجیگر مورد اعتماد (به ویژه در قبال ایران) محسوب میشود. به گفته مقامات ارشد کمیسیون اروپا، بروکسل میتواند با انتقال دانش انباشته خود در زمینه امنیت دستهجمعی (مبتنی بر مدلهای موفق اروپایی نظیر سازمان امنیت و همکاری اروپا و ناتو)، به بازسازی معماری امنیتی شورای همکاری کمک کند.
اتحادیه اروپا باید درک کند که استقلال استراتژیک خودش نیز مستقیماً از گذرگاههای خلیج فارس میگذرد. رها کردن این منطقه استراتژیک، به معنای تسلیم کردن آن به بازیگرانی، چون چین است که منافعی کاملاً در تضاد با ارزشها و اقتصاد اروپا دارند. خلیج فارس دیگر صرفاً صادرکننده بشکههای نفت نیست؛ گرهگاهی است که در آن جریانهای مالی، نوآوریهای تکنولوژیک و ترتیبات امنیتی بینالمللی به هم میرسند.
رویداد۲۴ دوران طلایی و بیدغدغه خلیج فارس، جایی که پول میتوانست سپر موشکی و صلح بخرد، به پایان رسیده است. «مدل دبی» در حال پوستاندازی دردناکی است و کشورهای این منطقه در یک دوگانه تاریخی گرفتار شدهاند: یا باید با گذار از رقابتهای فرساینده درونی و انعقاد توافقهای بلندمدت و واقعبینانه با همسایگان قدرتمندی، چون ایران، معماری نوینی برای بقای خود خلق کنند، یا تسلیم گردابی شوند که نهتنها رویاهای پرزرق و برق آنها، بلکه ثبات شکنندهی اقتصاد جهانی را به قعر خود خواهد کشید. خاورمیانه در حال عبور از یک تونل تاریک است و نوری که در انتهای این تونل دیده میشود، هنوز مشخص نیست که شعاعهای طلوع یک نظم تازه است یا آتش مهیب یک جنگ فراگیر.




